|
بشیر نذیر بهبهان |
|
بهبهو به ز بهو شهر منن...شهر صول و غضب و قهر منن (استاد تقی آصفی) |
سلام بر همه ی دوستانی که داشتم و دارم..
چه اونایی که با نظراتشون موافق بودم و چه اونایی که مخالف بودم..
در هر بحثی نظرات موافق و مخالف وجود داره.
سال ۸۶ داره رخت عوض میکنه..
سال ۸۷ داره میاد..
اومدم تا به همه بگم تو این مدتی که وبلاگ داشتم و شروع به نوشتن کردم حتما خیلیا رو از خودم رنجوندم..
یه بهبهانی عزیزم و همه دوستانی که با تایید نظرات مخالف بودن ازتون معذرت میخوام اما میدونم بهترین کار تایید نظرات بود..
شما میدونین که نباید توهین کنید اما هستن اونایی که توهین کردن...
امیدوارم برادر کوچکتون رو ببخشید..
جدا از همه ی این مسائل منم به پیروی از دوست عزیزم پیمان بحث مربوط به انتخابات رو قطع میکنم و برای خودم و دل خودم و سال جدیدی که داره میاد مینویسم..
رنگ قالب وبلاگ چند روزه سیاه شده..
سال جدید اومده که همه ی ناپاکیا و سیاهیا رو ببره..
قالبم رنگ عوض کرد...
سال نو همه ی شما دوستان و عزیزان و همراهان بشیر نذیر مبارک..
سال خوب و خوشی رو برای همه ی شما آرزو میکنم...
التماس دعا
سلام بر همه ی کسانی که خودشونو بهبهانی میدونن و به بهبهانی بودنشون افتخار میکنن..
از دیروز تصمیم گرفتم نظرات رو با تایید بفرستم و واقعا از این کار ناراحتم اما چاره ای نداشتم..
نزدیک به ۲۰ نظر تایید نشده داشتم که فقط ۲ تا ۳ موردش رو تایید میکنم.
دوستان عزیزم ما اگر بخوایم با تندی و حرف های ناراحت کننده ای که توی کامنت ها بود به نظرات دیگران پاسخ بدیم فرقی با اونا نداریم..
من نظر شخصی خودمو میگم:
خود من به هیچ وجه با درگیری و شلوغی موافق نبوده و نیستم و از این وضعی که پیش اومده به شدت ناراحتم...
به این حرفم ایمان دارم که در این شرایط باید به فکر حفظ و نکوداشت فرهنگ و هنر بهبهانی باشیم..
به این حرف رسیدم که:من از بیگانگان هر گز ننالم....که هر چه کرد با من آشنا کرد..
افتخار به بهبهانی بودن و فرهنگ غنی ما مدت هاست در حال فراموشی است...
از دوست بسیار عزیزم پیمان که علاقه ی زیادشان به بهبهان به من انگیزه داده و خواهد داد تشکر میکنم..
از مدیر وبلاگ بهبهان=دهدشت۲ هم معذرت میخوام که اینجوری گفتم و ایشون نوشتن وبشون رو تعطیل کردن اما نظر شخصی من این بوده و هست که با دادن القابی چون دهدشت به شهرمون جز اینکه به ضرر خودمون کار کردیم و خودمون رو بیشتر در انزوا فرو میبریم هیچ فایده ای نداره...
پس بیایم و دست به دست هم بدیم و نه از طریق هرج و مرج و شلوغی،بلکه در فضایی آرام برای حفظ و نگهداری و معرفی فرهنگ غنی که داشتیم و داریم هم قسم بشیم...
بسم الله...
گل کاشتم..
گل کاشتی...
گل کاشت...
گل کاشتیم...
گل کاشتید...
گل کاشتند...
شاید قالب وبلاگم سیاه شده اما ته دلم روشنه...
تنها مشین به درد...
کین درد مشترک..
هرگز جدا جدا..
درمان نمیشود.....
*زنگ مرگ بهبهان آید به گوشم.................وای بر من که در این اوضاع خموشم*
فقط چند ساعت مونده...
سلام..
مینویسم تا فردا در مقابل وجدان خودم سرافکنده و خجالت زده نباشم..
مینویسم تا فردا روزی اگر خدای نکرده اتفاقی که نباید بیفتد افتاد شرمنده ی خودم نباشم...
شرمنده ی مردمم نباشم..
شرمنده ی شهرم...بهبهانم نباشم...
مینوسم...
اما کاش میتوانستم هر چه در دل دارم بنویسم...
برای تو مینویسم بهبهانم...
برای تو...برای تو دیار فراموش شده و لگد مال شده ی بیگانه...
برای تو مینویسم و از هجوم بیگانگان به تو سرافکنده و خجالت زده ام...
من بهبهانیم..
افتخارم این است که بهبهانی زاده ی بزرگ شده ی بهبهانم...
مینویسم تا بگویم خسته شده ام..
مینویسم...اما همه از سر دل نگرانی برای شهرم...
می نویسم تا بگویم در این چند روز از دیدن نیسان و تویوتا و مزدا و زامیاد آبی خسته شده ام...
می نویسم تا بگویم از دیدن مینی بوس های بهبهان-دهدشت که به شهرم سرازیر شده اند خسته شده ام..
می نویسم تا بگویم از دیدن بهبهانی نمایان خائن به بهبهان خسته شده ام..
می نویسم تا بگویم از شنیدن حرف و سخن دروغین مدعیان بهبهانی آزرده خاطر شده ام...
بهبهان...بهبهانی...شهر من...عشق من...ایمان من...وطن من...هجوم بیگانگان به خاک پاکت را هنوز باور ندارم....
میبینم...ولی باور ندارم...باور ندارم ولی امید دارم به آزادیت...
به امید روزی که بهبهان آزاد شود...
به امید روزی که بهبهان بهبهان شود...
به امید روزی که به دست ما بهبهانی ها بهبهان آباد شود...
**صادق آصفی...جوان ۲۲ ساله ی بهبهانی**
سلام
قبل از هر چیز از دوستان عزیزی که لطف داشتن و در این مدتی که نبودم با کامنت های پر مهر خودشون من رو مورد لطف قرار دادن ممنونم.
اما میخواستم به مساله ای بپردازم که نمیدونم چرا همیشه یه جورایی نخواستم واردش بشم و خودمو از این بحثا کشیدم کنار...
میخوام درباره ی انتخابات شهرم بنویسم و برداشت های خودمو به عنوان یه جوون بهبهانی اینجا بنویسم..
بعد از حرف و حدیث های زیادی که به راه افتاده بود اسامی کاندیداهای تایید صلاحیت شده که مشخص شد.
عبدالهادی فقهی زاده
حمید رضا ورزشی
بهروز حقیقت
زهره الزهرا روحی پور
محمود رضا ضرغامی
علی قنبری برزیان
سید محمد مدرس موسوی
عبدالمجید نژاد صفوی
سید محمد موحد
انتخابات این دوره در بین مردم از حساسیت بیشتری نسبت به بقیه ی انتخابات هایی که تا الان صورت گرفته برخورداره.
دوست عزیزم پیمان در یکی از پست های ارسالیشون نوشتن پرداختن به مساله ی لر و بهبهانی در این انتخابات ما رو از اصل جریان دور میکنه.
من هم اینو تا حدودی قبول دارم اما نمیتونم در ذهن خودم جا بدم که از این مساله غافل باشم.
این مساله چیزیه که به نظر من هیچ کدوم از ما نباید از اون غافل باشیم.
من در بین دوستام دوستای لر و بهبهانی خیلی خیلی خوبی دارم که از رفاقت با اونا افتخار میکنم..
اما بهبهان کم کم داره اصالت خودش رو از دست میده و واسه من به عنوان یه جوون دلسوز شهرم این مساله غیر قابل قبوله.
این مشکل نه تنها به فرنگ ما نفوذ کرده بلکه در جامعه و در جای جای شهرمون هم با اون روبرو هستیم..
واسه من سخته که به طعنه و متلک و جدی و هزار جور دیگه بشنوم که "شهر مال خومونه"!
خیلی حرفا تو دلم هست که نمیدونم چرا نمیوتنم به زبون بیارم..
حتما خیلی از اس ام اسایی که این مدت ساخته شده رو خوندین.خیلی از این اس ام اسا جنبه ی تخریبی داره که من باهاش مخالفم ولی در کنار اون همه تخریب اینو هم داشته باشید:
زنگ مرگ بهبهان آید به گوشم....................وای بر من که در این اوضاع خموشم
میرسد از این ستاد و آن ستاد بوی جدایی.......بهبهانی با توام آخر کجایی؟
خطاب به اونایی که میگن تو انتخابات شرکت نمیکنیم..
بخدا قسم شرکت نکردن تو انتخابات (لااقل تو این دوره) جز خیانت به خودمون و شهرمون هیچ فایده ای نداره..
امیدوارم پشیمون نشید....