|
بشیر نذیر بهبهان |
|
بهبهو به ز بهو شهر منن...شهر صول و غضب و قهر منن (استاد تقی آصفی) |
چهار روز پیش چهلم مادر بزرگم بود و امسال اولین سالی بود که روز عید لحظه ی سال تحویل مثل خیلی از خانواده های عزیز از دست داده رفتیم سر مزار و سال جدید رو اونجا شروع کردیم..
سالی که گذشت واسه من لحظه های تلخ و شیرین زیادی داشت...
اتفاقای زیادی واسم افتاد که درس های زیادی از اونا یاد گرفتم و کاش فراموش نکنم..
سال ۸۶ بود که فهمیدم به نوشتن علاقه دارم و شروع کردم به نوشتن گزارش و نقد و مشکلات شهرم که میدیدم و دوست داشتم اینجوری دینمو به بهبهان ادا کنم...
سال ۸۶ بود که چندتا از نوشته هام خصوصا "بهبهان گوشت قربانی نیست" چند جا چاپ شد و با دیدنش به خودم افتخار میکردم!!
سال ۸۶ بود که وبلاگ من و کسی که همیشه برای نوشتن و فعالیت درباره ی بهبهان بهم انگیزه داده و میده دوست عزیزم پیمان هک شد...
سال ۸۶ بود که دوستم حامد تونست بشیر نذیرو بهم برگردونه...
سال ۸۶ بود که دو شماره ی "تلاش" و "خبرنامه جمنک" رو با کمک دوستانم دادیم بیرون...
سال ۸۶ بود که سروش و استاد بهروز بهاری و خیلیای دیگه رو از دست دادیم..
سال ۸۶ بود که مادر بزرگ خوبم دادا شازده رو از دست دادم...
سال ۸۶ بود که...
اما حالا سال ۸۷ اومده...
بوی بهار چند وقته اومده و حالا خود بهار اومد...
بهاری که امیدوارم برای همه ی ما نوید بخش یه سال خوب و خوش باشه و خاطرات شیرینی رو برای همه ی ما به جا بذاره...
فکرای زیادی دارم که امیدوارم تو سال جدید بتونم در حد توانم تا جایی که میشه اونا رو عملی کنم...
میخوام تا اول ساله به هم یه قولی بدیم...
قول بدیم اگه از هم کینه ناراحتی یا دلخوری داریم تو سال جدید برطرف کنیم...
میخوام به من قول بدین اگر از من کدورت یا دلخوری دارین یا اگر حرفی زدم که کسی رو ناراحت کردم به عنوان یه برادر بزرگتر.به عنوان یه خواهر بزرگتر منو ببخشید...
صدای زنگ در اومد...
مسافرای ما هم اومدن...
سفر همه ی مسافرا خوب و خوش و بی خطر...
راستی یه مژده به همه ی اونایی که میتونن شبکه سیمای خوزستان رو ببینن!
شبای عید امسال ساعت ۹ دوست عزیزم بهرام مهتابی.همون شب نویس خودمون قراره به خونه هامون بیاد و خوشی عیدمون رو صد چندان کنه...
اینم مطلبی تحت عنوان نوروز در بهبهان که آقای مهتابی زحمت کشیدن و نوشتن...
توصیه میکنم حتما بخونین.
موفق باشید و همیشه پیروز...